نوای کمانچه

خرید بک لینک
روزي تو خواهي آمد از كوچه هاي باران تا از دلم بشويي غمهاي روزگاران تو روح سبز گلزار گل شاداب بي خار مرا از پا فكنده شكستن هاي بسيار تو ياس نو دميده من گلبرگ تكيده روزي آيي كنارم كه عشق از دل رميدهتو را ناديدن ما غم نباشد كه در خيلت به از ما كم نباشد من از دست تو در عالم نهم رو وليكن جز تو در عالم نباشد روزي تو خواهي آمد از سوي مهرباني اما ز من نبيني ديگر به جا نشاني نوای کمانچه...

ما را در سایت نوای کمانچه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 11:35

پاییز غزل-من و شما-دانشگاه یک ربع به هشت ما دوتا دانشگاه

معلوم نشد کجا دلم را بردی در انجمن شعر و یا دانشگاه؟!!!


یک کیف پر از کتاب و خودکار مداد یک عشق که داشت کار دستم میداد
اینبار اگر ببینمت میدانم از پله دانشکده خواهم افتاد

"جاوید سیفی"

نوای کمانچه...

ما را در سایت نوای کمانچه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 22:33

ميخواهی دلتنگت نباشم
انگار كه بخواهی شيروانیهای"رشت"خيس نباشند
انگار كه بخواهی زمستانهای"الموت"سرد
انگار كه بخواهی پاييزهای روستای چنار"كاشان"زرد
دنيا اما كاری به خواستن هيچكس ندارد
من هم سالهاست ميخواهم كنارم باشی

#ليلا_كردبچه

نوای کمانچه...

ما را در سایت نوای کمانچه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 12:28

چشمان تو که از هیجان گریه می کننددر من هزار چشم نهان گریه می کنندنفرین به شعر هایم اگر چشمهای تواینگونه از شنیدنشان گریه می کنندبانوی من چگونه تسلایتان دهم؟چون چشمهای باورتان گریه می کنندپر کرده کیسه های خود از بغض رودهاچون ابرهای خیس خزان گریه می کنندوقتی تو گریه می کنی ، ای دوست در دلمانگار که ابرهای جهان گریه می کنندانگار باتو، بار دگر خواهران مندر ماتم برادرشان گریه می کننددرماتم هزار گل ارغوان مگرباهم هزار سرو جوان گریه می کنندانگار عاشقانه ترین خاطرات منهمراه با تو ، مویه کنان گریه می کنندحس می کنم که گریه فقط گریه تو نیستهمراه تو زمین و زما نوای کمانچه...

ما را در سایت نوای کمانچه دنبال می‌کنید

برچسب: نفرین به شعرهایم اگر چشمهای تو, نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 13:23

همیشه نه ، ولی گاهی میان بودن و خواستن فاصله می افتد،
بعضی وقتها هست که کسی را با تمام وجود می خواهی..
ولی نباید کنارش باشی !...

مثلهمهعصرها | زویاپیرزاد


کاش من سی ساله بودم نوای کمانچه...

ما را در سایت نوای کمانچه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 6:32

خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشستهدر سپهر لاجوردی آتش آهم نشستهای خدای بی نصیبان طاقتم ده،طاقتم دهقبله گاه ما غریبان طاقتم ده،طاقتم دهساغرم شکست ای ساقیرفته ام ز دست ای ساقیدر میان توفان بر موج غم نشسته منمدر زورق شکسته منم ای ناخدای عالمتا نــام من رقم زده شدیکباره مهر غم زده شدبر سرنوشت آدمتو تشنه کامم کشتیدر سراب ناکامیهاای بلای نافرجامیهانبرده لب بر جامیمیکشم به دوش از حسرتبار هستی و بد نامیهاساغرم شکست ای ساقیرفته ام ز دست ای ساقیحکایت از که کنمشکایت از چه کنمکه خود به دست خود آتشبر دل خون شده نگران زده امبر موج غم نشسته منمدر زورق شکسته منمای نوای کمانچه...

ما را در سایت نوای کمانچه دنبال می‌کنید

برچسب: افتاده درختي كه به خود ميباليد,اُفتاده دِرَختی که به خود میبالید,زنی که به خود عطر بزند,افتاده درختی که به خود,هر بد که بخود نمی پسندی, نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 6:32

اين نامه ي آخر استپس از آن نامه يي وجود نخواهد داشتاين واپسين ابر پر باران خاکستري ستکه بر تو مي باردپس از آن ديگر باراني وجود نخواهد داشتاين جام آخر شراب است بانوو ديگر نه از مستي خبري خواهد بودنه از شرابآخرين نامه ي جنون است اينآخرين سياه مشق کودکيديگر نه ساده گي کودکي را به تماشا خواهي نشستنه شکوه جنون رادل به تو بستم گل ياس ِ دلپذيرچون کودکي که از مدرسه مي گريزدو گنجشک ها و شعرهايش رادر جيب شلوارش پنهان مي کندمن کودکي بودمگريزان و آزادبر بام شعر و جنوناما تو زني بوديبا رفتارهاي عاميانهزني که چشم به قضا و قدر داردو فنجان قهوهو کلام فالگيرانزني رو نوای کمانچه...

ما را در سایت نوای کمانچه دنبال می‌کنید

برچسب: ايين نامه ي معافيت پزشكي, نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 6:32

مرگ من روزی فرا خواهد رسيددر بهاري روشن از امواج نور در زمستاني غبار آلود و دور يا خزاني خالي از فرياد و شور مرگ من روزي فرا خواهد رسيد روزي از اين تلخ و شيرين روزهاروز پوچي همچو روزان دگر سايه اي ز امروز ها ‚ ديروزهاديدگانم همچو دالانهاي تار گونه هايم همچو مرمرهاي سرد ناگهان خوابي مرا خواهد ربود من تهي خواهم شد از فرياد دردمي خزند آرام روي دفترم دستهايم فارغ از افسون شعر ياد مي آرم كه در دستان من روزگاري شعله ميزد خون شعرخاك ميخواند مرا هر دم به خويش مي رسند از ره كه در خاكم نهندآه شايد عاشقانم نيمه شبگل به روي گور غمناكم نهند بعد من ناگه به يكسو م نوای کمانچه...

ما را در سایت نوای کمانچه دنبال می‌کنید

برچسب: گور من گمنام میماند, نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 6:32

مرگ را دیده ام من در دیداری غمناکمن مرگ را به دست سوده اممن مرگ را زیسته امبا آوازی غمناکغمناکوبه عمری سخت دراز و سخت فرسایندهآه!بگذاریدم!بگذاریدم!اگر مرگهمه آن لحظه ای آشناست که ساعت سرخاز تپش باز می ماندوشمعی که به رهگذر بادمیان نبودن و بودندرنگی نمی کندخوشا آن دم که زن واربا شادترین نیاز تنمبه آغوشش کشمتا قلببه کاهلی از کار باز ماندونگاه چشمبه خالی های جاودانه بر دوختهوتن عاطلدردا!دردا که مرگنه مردن شمع و نه باز ماندن ساعت استنه استراحت آغوش زنیکه در رجعت جاودانه بازش یابینه لیموی پر آبی که می مکیتا آن چه به دور افکندنی ستتفاله یی بیش نباشدتجرب نوای کمانچه...

ما را در سایت نوای کمانچه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 6:03

مرگم بهانه شد به من عاشقت کمی بین تمام مشغله هایت زمان دهی تا روی تیر برق سر کوچه ی شما عکسی زنند ، خاطره ها را تکان دهیتن بی تو در مزار خودش دفن شد ولیدل پای حرفهای خودش ایستاده استحالا تو هم بیا و کنار جنازه ام اشکی بریز تا که غمت را نشان دهیده سال پیش وقت جدایی دل مرابا خویش برده ای و دگر پس نداده ایحالا که مرده ام به همین نیز راضی امیک مشت خاک بر جسدم جای آن دهیهمسایه،خانه، شهر، خیابان، غزل، اجلدر مرگ من تمامی شان دست داشتنداما تو هیچ در پی تقصیر خود نباشمن خواستم که ختم بر این داستان دهیدنیا بدون من به کسی سخت نگذردهرکس به فکر عاشقی و کسب روزی اشتن نوای کمانچه...

ما را در سایت نوای کمانچه دنبال می‌کنید

برچسب: اين بيت رامز جلال,اين يقع بيت رامز جلال,اين تقع بيت راس, نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 6:03

صفحه بندی